عبد المحمد آيتى

202

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

بودند . ناگهان اين سپاه به كرمان نزديك شد . دو هزار سوار مقدمهء سپاه در تنگ بيژن ميان جيرفت و بم به هزارهء اوغانيان و جرما كه سردارشان تيمور بوقا بود رسيدند . جنگى سخت درگرفت . ياغيان منهزم شدند و پياده به كوه پناه بردند . اوغانيان اسبان بسيار بغنيمت گرفتند و چند تن را نيز دستگير كردند و زياده از سيصد تن را كشتند . از اسيران تفحص احوال كردند گفتند اكنون سه روز است كه هزار سوار به طرف خانه‌هاى شما رفته‌اند و مسلم است كه اكنون كار خود كرده‌اند . اوغانيان اسيران را در پيش كرده به عزم منازل خود حركت كردند . چون به يك منزلى صحراى بافت رسيدند معلوم شد كه زن و فرزند و گله و رمهء ايشان كلا به باد غارت رفته است . مگر خاتون [ 369 ] تيموربوقا كه خود را نجات داده بود . تيمور بوقا شب به قصد شبيخون در حركت آمد . ولى راه را گم كرد و همه شب نياسود . چون خورشيد برآمد خبر آوردند كه ياغيان در نزديك بافت نزول كرده‌اند پس عنان بدانسو گردانيدند . بناگاه هر دو طرف برهم زدند و جنگى سخت درگرفت . لشكر تيمور بوقا كه سه روز راه طى كرده و خسته بود شكست خورد و ياغيان چون از تقسيم اسيران فارغ شدند هزار « 1 » سوار از آنان به قصد گرمسيرات شيراز از راه جويم روان شدند و باقى بر عزم شيراز . اين خبر در شيراز موجب وحشت شد و به مرمت بارو و ساختن عرّاده‌ها و جمع‌آورى سلاح پرداختند . ياغيان در راه به هرجا كه مىرسيدند كمتر مىكشتند ولى هرچه مىيافتند غارت مىكردند . شب دوشنبه سيم جمادى الآخر سال 699 ياغيان به پل پسا رسيدند و آتشهاى فراوان افروختند . در شيراز نه سپاهى بود و نه مجال و مالى براى آماده كردن سپاه . امير بزرگ ساداق به كمال كفايت و شهامت خود جان مردم شهر را نجات داد . او به محافظت شهر پرداخت و اجازه نداد اندكى از مغولان و مسلمانان كه به هزار نمىرسيدند قصد جنگ كنند . پس فرمان داد تا در همهء شهر بر فراز بام‌ها آتش روشن كنند . چون روز شد گروهى از جوانان سلاح پوشيدند . ياغيان پنج هزار از سپاهيان خود را در پشت تپه‌اى مخفى كردند و با دو هزار سوار مقابل شهر صف كشيدند به اين انديشه [ 370 ] كه مسلمانان را بفريبند تا به خيال آنكه لشكر دشمن اندك است بيرون آيند . چند تن از لشكريان ساداق بيرون آمدند و با برخى از ياغيان زد و خورد اندكى كردند . چون شب فرا رسيد ياغيان بازگشتند و در

--> ( 1 ) - چ : سه هزار